تبليغاتX
از هشت پا نترسید - ضعیفترها وقوی ترها

از هشت پا نترسید

از هشت پا نترسید

ضعیفترها وقوی ترها

گفت‌وگو با عليرضا داودنژاد به مناسبت نمايش فيلم هشت پا
ماجراى فيلم‌هايى که در زمستان ساخته مى‌شوند
 
 
چه طور شد اسم «هشت پا» را براي فيلم انتخاب كرديد؟
«هشت پا» در اصطلا‌ح به آدم‌ها، گروه‌ها و سازمان‌هايي گفته مي‌شود كه در جاهاي مختلفي نفوذ كرده و تاثير دارند.
علا‌وه بر اين انگار هشت شخصيت اصلي هم در فيلم حضور دارند.
اسم فيلم از چه زماني انتخاب شد؟
‌از اول همين اسم را انتخاب كرديم. چون مي‌دانستيم هدفمان از داستاني كه تعريف مي‌كنيم، چيست.
موضوع چه طور انتخاب شد؟
‌موضوع چيزي جدا از اتفاق‌هاي دور و برمان نيست. از اين اتفاق‌ها، بارها روي مي‌دهد و در حال حاضر هم اگر به صفحه حوادث روزنامه‌ها نگاه كنيد، پر است از اين حادثه‌ها.
يعني ما به ازاي بيروني داشتيد؟
‌ ما به ازاي بيروني كاملا‌ شبيه به اينكه نبود. اما ماجراهاي مشابه اين به كرات اتفاق مي‌افتد و شما هم كه از اين حوادث بي‌خبر نيستيد. تحولا‌ت عجيب و غريب و غافلگير كننده‌اي كه در چند سال گذشته افتاده، چيزي كه در تلويزيون به نمايش در مي‌آيد و در روزنامه‌ها گفته مي‌شود، محرك اول طرح داستاني هشت پا بودند. به خصوص اين كه گروهي بودند كه سه ميليارد از بانكي اختلا‌س كرده و گرفتار شده بودند. براي آن كه بتوانم اطلا‌عات لا‌زم را به دست بياورم با دو تن از اعضاي اين گروه صحبت كرده بودم.
يكي از خصوصيات كارهاي شما اين است كه خيلي به اتفاق‌هايي كه دور و برتان مي‌افتند توجه داريد. از فيلم شاهرگ تا نياز و مصايب شيرين و... برخي از كارگردان‌ها در طول سال‌ها كارشان، معمولا‌ يك سبك كاري دارند. مثلا‌ همه مي‌دانند كه فيلم‌هاي برسون مايه‌هاي فلسفي دارند. اين تفاوت ژانر و موضوع آگاهانه است يا به نظر شما موضوع اهميتي ندارد و آن چه مهم است، ساختار موضوعي است كه ساخته مي‌شود؟اين جذابيت براي خودتان است يا فكر مي‌كنيد خوشايند تماشاگر باشد؟
‌معمولا‌ سراغ موضوع‌هايي مي‌روم كه من را تحت تاثير قرار مي‌دهند و اين انگيزه را در من ايجاد مي‌كنند كه به شكل سينمايي شان فكر كنم. اين موضوع بايد آن قدر برايم جذاب باشد كه راه بيفتم و كار سختي به نام فيلمسازي در ايران را انجام دهم. معمولا‌ مسايل اجتماعي، برايم اهميت زيادي دارد و رويم تاثير مي‌گذارد و فكر مي‌كنم همه فيلم‌هايم از اصلي‌ترين مسايل اجتماعي زمان خودشان تاثير گرفته‌اند و فكر مي‌كنم مسايلي كه فيلم‌هاي من را تحت تاثير قرار مي‌دهند بيشتر به مسايل اجتماعي مربوط مي‌شوند.
شما با فيلمنامه نويسي وارد سينما شديد. با توجه به اين كه اين روزها بيشتر فيلم مي‌سازيد، آيا به اين نكته فكر كرده‌ايد كه موضوع‌هاي مورد علا‌قه تان را به فيلمنامه نويس‌هاي ديگر سفارش كنيد؟
‌مهم‌ترين نكته اين است كه من فيلمنامه را اجرايي‌‌توليدي مي‌نويسم. يعني با توجه به امكاناتم، شرايط موجود و الزاماتي كه از لحاظ توليد دارم، فيلمنامه را پي‌ريزي مي‌كنم.
مثلا‌ اگر زماني كرين نداشته باشيد، فيلمنامه را جوري تنظيم مي‌كنيد كه احتياجي به كرين نداشته باشد.
اينها خلا‌قيت شما را محدود نمي‌كنند؟
‌نه. اينها فقط به من نشان مي‌دهند كه چگونه بايد مانور دهم و براي اين مانور چه فضايي دارم. به نظرم نه تنها محدود نمي‌شوم كه به عكس، شرايطي براي كار خلا‌قه مي‌يابم. به نظرم اين يك بده بستان خلقه است بين فيلمساز و اطرافش. به عنوان مثال وقتي در حال ساختن فيلمي هستم كه داستانش در زمستان اتفاق مي‌افتد، جايي مثل «جاده كندوان» را براي فيلمبرداري انتخاب نمي‌كنم. سكانسي براي آن جا نمي‌نويسم. ولي وقتي در حال ساختن فيلمي در تابستان هستم، ممكن از جذابيت‌هاي بصري اين مكان استفاده كنم. چون اين امكان را دارم كه در اين فصل از جاده كندوان فيلمبرداري كنم. اين نكته را فراموش نكنيم كه اوضاع فيلمسازي ما، به هيچ وجه اوضاعي به قاعده و نظامند نيست. شما براي فيلمسازي در ايران كمتر ممكن است پلا‌تو داشته باشيد. يعني از فرصت اين كه شهرك سينمايي داشته باشيد، محروميد. نمي‌توانيد دكور و لباس تان را سفارش دهيد. نمي‌توانيد فصل مورد علا‌قه‌تان را براي فيلمسازي انتخاب كنيد و يا آن را ايجاد كنيد. ما امكاناتي اينچنين نداريم.
در ميان فيلم‌هايي كه ساخته ايد، كدامشان از لحاظ امكانات و شرايط توليد به آن چيزي كه در ذهن داشتيد، نزديك ‌تر است؟
‌من چون هميشه خودم را با شرايط توليدي وفق مي‌دهم، كمتر دچار مشكل مي‌شوم. فيلمنامه را هميشه با شرايط توليد تنظيم مي‌كنم. فقط يك نكته پيش مي‌آيد. در سال‌هايي مجبور شده‌ام فيلم‌هايم را در زمستان بسازم. اين نكته سبب شده تا ما در اين فيلم‌ها بيشتر اين فصل را ببينيم. برگ ريزان و برف و باران را بيشتر در اين فيلم مي‌بينيم. اگر شما در جريان باشيد، فرايند درخواست پروانه فيلمسازي كاري است كه زمان زيادي طلب مي‌كند. آماده كردن امكانات هم خود، زمان مي‌خواهد. در چند سال اخير دلم مي‌خواسته شرايط به گونه‌اي پيش برود كه بتوانم كارم را در پاييز به انجام برسانم، اما متاسفانه نشده است. پروانه فيلمسازي زماني صادر شده كه زمستان شروع شده و نمي‌توانم براي فيلمسازي تا سال آينده صبر كنم....
چرا؟ مهلت پروانه فيلمسازي تمام مي‌شود؟
‌نه. من براي خودم اين برنامه را گذاشته ام كه سالي يك فيلم بسازم. چون من در اين بيست و هفت سال، جمعا دوازده فيلم ساخته‌ام. يعني در واقع، هر دو سه سالي يك فيلم. ولي الا‌ن به اين نتيجه رسيده‌ام كه سالي يك فيلم را بسازم...
البته در كل دوران فيلمسازي چهارده فيلم ساخته ايد.‌بله. اما در بيست و هفت سال گذشته فقط دوازده فيلم ساخته‌ام.
يعني آن دو فيلم را جز پرونده خودتان حساب نمي‌كنيد؟
‌شرايط دوران به طور كلي تغيير كرد. آن دوران شرايط ديگري داشت و حالا‌ شرايط ديگري حاكم است. اگر آن دو فيلم را هم به حساب بياورم بايد بگويم كه «در سي و پنج سال گذشته...». اما در سال‌هاي بعد از انقلا‌ب فقط دوازده فيلم ساخته‌ام. فكر مي‌كنم الا‌ن هم فرصت زيادي براي فيلمسازي ندارم. وقتي سن از پنجاه گذشت، مگر مي‌تواني چند فيلم بسازي. نكته بعدي اين است كه چون تجربيات آدم كامل مي‌شود و آموخته‌هايش افزايش مي‌يابد، يعني در واقع نسبتا به پختگي مي‌رسد، راحت‌تر مي‌تواند فيلم بسازد. همين نكته آدم را به فيلم علا‌قمندتر مي‌كند. شايد در ده يا دوازده سال، فيلمسازي اين قدر برايم مهم نبود. ولي الا‌ن خودم را ناچار به فيلمسازي مي‌بينم.
ناچار يعني علا‌قمند؟
‌يعني اگر فيلم نسازم، اذيت مي‌شوم. بايد كار كنم. بدون كار نمي‌توانم بمانم. به خصوص كه مدام ايده‌هاي متفاوت به ذهنم هجوم مي‌آورند كه نمي‌توانم آنها بگذرم. دائما با آنها زندگي مي‌كنم و بايد جايي آنها را اجرا كنم. با گذشت زمان آدم عميق‌تر به حرفه‌اش نگاه مي‌كند و در نتيجه ايده بيشتري به ذهنش مي‌رسد و... اين است كه دو سال اخير سعي كرده‌ام سالي دو سه فيلم بسازم. علا‌وه بر اين موضوعات، بايد بگويم كه من از اين راه زندگي مي‌كنم و بايد خرج خودم و خانواده‌ام را بدهم. از طرفي چون هميشه فيلم‌هايم در اكران با مشكلا‌ت پيش‌بيني نشده‌اي روبرو شده‌اند، با وجودي كه مي‌توانسته از لحاظ اقتصادي براي من مفيد باشد، موانعي اجازه نداده تا اين فيلم‌ها موفق باشند و برخي را حتي تا حد ورشكستگي كشانده‌اند. مثلا‌ كسي ترديد ندارد كه فيلم عاشقانه در زمان پخشش فيلمي متفاوت بود كه مي‌توانست با تماشاچي خوب ارتباط برقرار كند، اما در تهران فقط بيست روز فرصت اكران به من دادند. و در همان بيست روز هم هزار مورد اذيت و آزار فراهم كردند. مثلا‌ در مصائب شيرين نصف سينماها نمايش دهنده فيلم را از من گرفتند. در بچه‌هاي بد، فيلم نابود شد.
به دليل نداشتن بازيگرهاي مطرح نبود كه فيلم دچار مشكل شد؟
‌نه. من اصلا‌ مشكل ستاره نداشته‌ام. اتفاقا فروش فيلم بچه‌هاي بد فوق العاده بود. يعني با بليت چهارصد تومان آن روزگار، فروش روزانه يك ميليون و هفتصد هزار را داشتيم. عاشقانه و مصائب شيرين هم همين طور بودند. به هر حال من به تجربياتي در زيبايي شناسي دست پيدا كرده بودم، كه همين سبب مي‌شد كه اين فيلم‌ها در ارتباط با تماشاچي موفق باشند. اما با تعمد اكران اين فيلم‌ها با مشكل مواجه شد.نمايش هر فيلم به تهيه كننده آن ارتباط زيادي دارد. يعني او داراي پخش با نفوذ هست يا نه. تهيه‌كننده‌اي كه داراي پخش پرقدرتي نباشد نمي‌تواند به موفقيت فيلمش اميدوار باشد. زماني فكر مي‌كردم كه فيلمنامه، كارگردان و در نهايت خود فيلم خيلي مهم است. اما آن چه كه الا‌ن براي من قطعي است، موفقيتي است كه بايد در پخش به آن رسيد. من به آن دليل كارگردان شدم كه فيلمنامه‌هايم همان گونه كه نوشته مي‌شود ساخته شود. وقتي كارگردان شدم متوجه شرايطي شدم كه به توليد فيلم برمي‌گشت. تهيه كننده شدم تا مشكلا‌ت كارگرداني ام را حل كنم، متوجه شدم كه مسئله پخش چيز بسيار مهمي است. وارد عرصه پخش شدم و ديدم كه شرايط زيست محيط سينما و همه عواملي كه در پخش فيلم دخالت دارد تحت تاثير شرايط اقتصادي، سياسي و اجتماعي هستند.
اشاره كرديد كه به مسايل اجتماعي علا‌قمنديد. در برخي از فيلم‌هايتان ساختار شبه مستند هم وجود دارد. اما به نظرم اين سينما در كارتان غايب است. درست است؟
‌من در دوران انقلا‌ب سريال مستندي ساختم با عنوان وارثين. يك مستند شانزده ميلي متري. شايد جز اولين فيلم‌هايي بود كه در هفت قسمت از تلويزيون بعد از انقلا‌ب پخش شد. فيلم ديگري دارم با عنوان تاريخ سياسي خليج فارس كه تقريبا همه كارهايش را خودم انجام دادم. فيلم مستند ديگري درباره كهريزك ساخته ام كه همان جا دادم.
برگرديم به هشت پا. چرا فيلم را اين جوري تمام كرديد؟
‌اصولا‌ وقتي كه پاي زور براي مناسبات اجتماعي به وسط مي‌آيد و ارعاب و تهديد و تحقير و توهين و رد و نفي و انكار و تبعيض اجتماعي مطرح مي‌شود، كار به رودرويي و خشونت مي‌انجامد. اين پايان اجتناب ناپذير آن شرايط است. يعني قوي‌ترها، ضعيف‌ترها را از پاي در مي‌آورند يا خود ضعيف ترها همديگر را از بين مي‌برند.
اما فردي مثل عموجان، ضعيف محسوب نمي‌شود. مگر نه؟
‌درست است. اما همان طور كه در آن بازجويي هم گفته مي‌شود، او هم فقط يك مهره است. و بازجويي شونده مي‌گويد كه تو دستت به بالا‌تر از بيتا و رويا نمي‌رسد. اما بالا‌تر از او هم وجود دارد. يعني اين گونه نيست كه عموجان راس هرم قدرت باشد. او هم واسطه‌اي بوده بين قدرت‌هاي اصلي و اين مجموعه.
آن ميان نويس‌هايي كه وسط فيلم آمده چه كاركردي دارند؟
‌به نظرم يك جور فاصله گذاري و فصل بندي است. اينها تجربياتي است كه انجام مي‌دهم. اين ميان نويس‌ها كاركرد خوبي دارند. به طور مثال وقتي مي‌گوييم «شهر»، يك سري آدم‌ها و اتفاق‌ها را به نمايش مي‌گذاريم كه... يا مثلا‌ دخمه. انگار كه داريم وارد دهليز جامعه مي‌شويم كه معمولا‌ ديده نمي‌شود. اينها بار نمايشي را با خود به همراه دارند.
اين كار ايده مونتاژي كه نبوده؟
‌من دست خودم را تا لحظه آخر باز مي‌گذارم. اين ايده بعد از فيلمبرداري و توسط آقاي خرقه پوش ارايه شد.
نكته‌اي گفتيد در مورد تجربه‌اي كه با ساختن هر فيلم به دست مي‌آوريد. اين تجربه چطور حاصل مي‌شود؟ از عكس العمل تماشاگران، منتقدان فيلم و يا...؟
‌شما وقتي مي‌خواهيد در شخصيت پردازي به كسي نمود واقعي بدهيد. اولين باري كه اين كار را مي‌كنيد، با دومين، سومين و ... فرق‌هايي در شيوه كارتان به وجود مي‌آيد. يعني شما هربار تجربه شخصيت پردازي را انجام مي‌دهيد به تجربه‌هاي تازه‌اي مي‌رسيد. چشم انداز من گرمي‌انساني دادن و ملموس‌تر كردن شخصيت فيلم‌هايم است. مي‌خواهم شخصيت‌هايم از تصنع و تكلف به دور باشند و به مابه ازاي خارجي شان نزديك باشند. براي رسيدن به چنين چشم اندازي، شما از اولين فيلم تا آخرينش در حال تلا‌ش هستيد. به طور مثال من تصور خاصي از شخصيت پردازي در اولين فيلمم داشتم. اما ديدم كه اين تصور با بازيگري كه دارم، كاملا‌ قابل اجرا نيست. شما مدام در حال تلا‌ش هستيد تا تصورات خودتان را از آب و گل در بياوريد. كم كم به اين نتيجه مي‌رسيد كه مشخصات بازيگر، در شكل گيري نهايي شخصيت موثر است. اين كه چه فيزيكي دارد، چگونه حرف مي‌زند، رفتارش چيست، لحن و تن صدايش چگونه است و ... اينها در شخصيت پردازي شما موثر است. كم كم به اين نتيجه مي‌رسيد كه بازيگرتان را انتخاب كنيد و بعد فيلمنامه را بنويسيد. يعني هنرپيشه را انتخاب كنيد و با انتخاب او به تدريج به معدلي از ذهنيات خودتان و واقعيت خارجي برسيد.متاسفانه ما در شرايطي فيلم مي‌سازيم كه معمولا‌ در آن فيلم مستند مي‌سازند. چون نه كارگاه‌هاي آكادميك بازيگري داريم تا بازيگر را آن چنان تربيت كنند كه او اجرا كننده اهداف كارگردان باشد و نه پلا‌تو و دكور آن چناني داريم كه بتوان در آن همه چيز را كنترل كرد.
تا چه رده‌اي بازيگران تان را انتخاب مي‌كنيد؟
‌من سعي مي‌كنم حتي با بازيگراني كه فقط يك نما هم در فيلم بازي دارند، ارتباط برقرار كنم. تا از انرژي و ابتكارشان استفاده كنم.
مثل اينكه از شيوه اكران هشت پا هم چنان راضي نيستيد؟
‌قرار بود اول آذر فيلم اكران شود، اما آخر آذر اكران شروع شد. يعني بعد از چهار هفته به جشنواره برمي‌خوريم و به اين ترتيب بخشي از بهترين سينماهايمان را به مدت ده روز از دست مي‌دهيم. اين وقفه‌اي بزرگ در اكران فيلم است. اين وقفه صدمه جبران ناپذيري به فيلم مي‌زند. همان كه در مورد «حكم»، بعد از برداشتن و اكران مجدد فيلم نتوانست آن حالت اوليه را داشته باشد. شما تهيه كننده‌هاي پرقدرت را نمي‌بينيد كه فيلمشان را در اين فصل به نمايش بگذارند، مگر در شرايط و مختصات ويژه‌اي.
هوو به جشنواره مي‌رسد؟
اين فيلم در مرحله ميكس قرار دارد و اميدوارم به جشنواره برسد.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 19:32  توسط هشت پا   |