رضا داوودنژادمجري طرح ، برنامه ريز و بازيگر فيلم هشت پا از بچگي، تو فضايي بزرگ شدم كه همه اش حرف فيلم و تهيه كنندگي و اكران و توقيف و سانسور بوده است
در دفتر فيلميران قرار گذاشتيم. يك جاي در دست احداث و بنّايي! آقاي منتظري از عكس هايي كه در انبار فيلم گرفته بود، كلي سركيف بود. رضا داوودنژاد پنجاه و نهي است. اولين فيلمش بي پناه ، در سال 65 بوده. بعد از آن هم مصائب شيرين، بچه هاي بد (دستيار كارگردان و برنامه ريز)، مستند روزگار ما (بني اعتماد)، ملاقات با طوطي (دستيار كارگردان و برنامه ريز)، سريال پشت كنكوري ها، باغچة مينو، بانوي كوچك، و شوخي هاي خدا از كارهاي اوست. داوودنژاد در هشت پا بازي مي كند و مجري طرح و برنامه ريز هم هست. ( هوو هم كار بعدي اش است.) مي گويد هشت پا از ب بسم الله خرج داشته تا آخرش. اول، قرار نبوده داوودنژاد در هشت پا بازي كند. كلي براي نقش پيام ، بازيگر ديده بودند. مي گويد كه همه مي گويند هشت پا در مدح و ستايش نيروي انتظامي است. ولي وقتي به اش مي گويي قضية آن زن پليس و آب در آوردن از صندوق عقب ماشين براي شستن آرايش دخترها، خيلي كاريكاتوري است، مي گويد اين صحنه اي بوده كه بابام با چشم خودش همان جا كه فيلم برداري شده، ديده! داوودنژاد، اليور استون و ديويد لينچ را دوست دارد. از كارهاي لوك بسون هم خوشش مي آيد. فيلم يك اش هم چشمان كاملا بسته است و بعد هم شكارچي گوزن .
اگر پسر عليرضا داوودنژاد نبوديد، الان به عنوان بازيگر اين جا نشسته بوديد؟
نه، اصلا. شايد اگر پدرم آهنگر بود، من هم آهنگر مي شدم. از بچگي، تو فضايي بزرگ شدم كه همه اش حرف فيلم و سينما و ساخت و تهيه كنندگي و اكران و توقيف و سانسور و بازيگري بوده است. به هر حال، تو يك فضاي هنري بزرگ شديم. عمويم، عمه ام، خواهرم، مادرم و غيره همه كار هنري مي كنند. من هم از اول تحت تأثير پدرم بودم و هستم. الان هم رابطة رفاقتي با هم داريم. در هر صورت اگر پدرم در اين كار نبود، من هم نمي آمدم.
كار كردن تان با هم چقدرش پارتي بازي است؟
پدرم آدم سختگيري است. اين طور نيست كه الكي بگذارد توي كارش بازي كنم. همة آن هايي كه با ما كار كرده اند در پشت صحنه، رابطة من و پدرم را ديده اند. حتما هم متوجه شده اند كه من نه تنها شرايط خاصي ندارم، بلكه در مورد من، از بقيه سختگير تر است.
الان بدون پدرتان هم مي توانيد كار كنيد؟
من از سال 76، همه كاري تو سينما كرده ام. خيلي ها هستند كه به واسطة پدرهايشان مي آيند تو كار. يك كاري هم مي كنند و مي روند. ولي من ديگر خودم را به عنوان رضا داوودنژاد ثابت كردم. ولي پشتوانة اصلي من پدرم بوده كه منكر اين موضوع نيستم.
پس فن و طرفدار سينما نيستيد؟ علاقة عجيب غريب؟
چرا. همان علاقه باعث شده كه من بتوانم خودم را ثابت كنم. من عاشق اين كارم. عاشق بازيگري نيستم، ولي عاشق پشت صحنة سينما هستم. از دستيار كارگردان و برنامه ريزي گرفته تا پخش و تبليغات را واقعا دوست دارم.
ما ده سال ديگر، توي يك فيلم، اسم رضا داوودنژاد را با چه عنواني در تيتراژ مي بينيم؟
تهيه كننده.
چرا؟
چون كار تهيه و توليد فيلم را خيلي دوست دارم و مي دانم به اين هدفم مي رسم. الان دارم ياد مي گيرم. دو سال است براي هشت پا دارم زحمت مي كشم. از ب بسم الله بوده ام تا الان كه پخش مي شود. اين فقط همان عشق تهيه كنندگي است كه دارم. به خاطر همين، از ديدن هشت پا لذت ديگري مي برم. در مقايسه با كارهايي كه فقط در آن ها بازي كرده ام، حس ديگري دارم.
جذابيت اش چي است؟
جذابيت اش؟ اين كار در سينماي ايران، يك هيجاني دارد. يك نوع ريسك است. اولا كار عاقبت به خيري نيست. چون پدر من از لحاظ مادي، عاقبت به خير نشد! ولي از نظر احساسي، در اين كار هيجاني هست كه باعث مي شود يك اثر هنري خوب خلق شود. اين خيلي رضايت بخش است. اين كه آدم در ساخته شدن يك اثر، سهمي داشته باشد.
پس بازيگري را بي خيال مي شويد؟
نه. ولي از سال 81 كه باغچة مينو را كار كردم، ديگر نمي خواهم تو هر كاري بازي كنم. الان دارم خيلي انتخاب شده بازي مي كنم. مثلا وقتي آرش معيريان به من پيشنهاد بازي در چپ دست را مي دهد، ديگر برايم مهم نيست كه چه فيلمي مي خواهد بسازد. آن قدر خودش را دوست دارم كه واقعا بازي كردن تو آن كار، برايم لذت بخش است. يعني از كار كردن با آرش، حال مي كنم. بازيگري برايم چنين وجهه اي دارد.
آدم تا قبل از اين كه ببيندتان، فكر مي كند خيلي شيطان و شلوغ باشيد. ولي الان اين طور نيست؟
(مي خندد) الان خب استرس كار و اين چيزها را دارم. ولي بچه ها مي دانند من آدمي هستم كه خيلي كم، توي كل عمرم عصباني شده ام. شايد بعضي اوقات، تو كار به خاطر استرس از كوره در بروم. ولي اصولا خونسرد هستم و يادم نمي آيد خيلي عصباني شده باشم، يكي دو بار. شايد از آخرين باري كه عصباني شدم، سه چهار سال بگذرد.
پس خيلي به سينمايي ها نمي آييد؟
اصولا با همه راحت ام. چيزي ندارم. به قول معروف، پيچيدگي ندارم. (همان لحظه، آقاي سيمونيان در دفتر است. داوودنژاد مي گويد: نمي دانم از ايشان بپرسيد. سيمونيان مي گويد: آره بابا. خيلي پرانرژي و پرتحرك است. آدم اكشن و بانشاطي است. ) من با آدم ها مسأله ندارم. كينه اي نيستم. مشكلي با كسي ندارم.
پيام توي هشت پا آدم را ياد خود شما مي اندازد. چقدر به هم ربط داريد؟
توي هشت پا پيام يك چيزي اش خيلي شبيه من است. آن هم شيطنت هاي خطرناك اش است. مثلا ريسك هاي بالا. پيام، خانوادة مرفهي دارد. دنبال شادي و هيجان است و اين شادي، عميق نيست. يعني اصلا فكر نمي كند آمده توي اين بازي و ممكن است خطرناك هم باشد. وقتي كار به جاهاي خطرناك مي رسد، مي زند زير گريه و مي گويد مي خواهم برگردم. بچه ننه مي شود. ولي آن جنبة شاد و شنگول و بگو بخندش در من است.
پدرتان اجازه مي داد به فيلم نامه يا درآمدن شخصيت پيام كاري داشته باشيد؟
قرار بود توي آن صحنه، من هم با زيور و آهو دستگير بشوم. ولي يك هو شرايطي پيش آمد كه بابا احساس كرد من هم بايد در بروم. از اول، قرار نبود من هم در شمال بازي داشته باشم. مي دانيد، يعني در طي كار، شخصيت ها در مي آيند. به خاطر ارتباطي كه با شخصيت محمدرضا فروتن گرفتم، اين اتفاق افتاد. قرار شد كه من هم همراه آ ن ها باشم. چون بابا با بازيگرها ارتباط باز و راحتي دارد. هميشه باهاش راجع به شخصيت پيام حرف مي زدم. ديالوگ ها، خنده، گريه و عكس العمل ها. به هر حال، نقش اصلي را بابا نوشت، ولي من هم به سهم خودم كمك كردم.
خودتان همة جاهاي فيلم را دوست داريد؟
به هر حال، وقتي يك فيلم ساخته مي شود، نمي تواني بگويي صددرصد كامل است. چه كار خودم، چه بقيه. ولي اصولا من هشت پا را دوست دارم. جايي اش نيست كه اذيت ام كند. به نظر من از لحاظ كارگرداني، طراحي صحنه، نورپردازي و بازيگري، يك فيلم دقيق و حرفه اي است.
هيچ مؤسسة مالي اعتباري، تا حالا ازتان شكايت نكرده؟ سر موضوع فيلم و اختلاس و اين حرف ها.
هزار تا مؤسسة مالي اعتباري داريم. از هزار و يكي اش هم تا حالا اختلاس شده است. (مي خندد) آن قدر زياد هستند كه هر كي شكايت كرد، مي توانيم بگوييم منظورمان شما نبوديد، آن يكي بود يا آن يكي بود. تازه هر كي شكايت كند، يعني ريگي به كفش خودش هست ديگر.
از فيلم هاي پدرتان كدام يكي را دوست نداريد؟
نمي توانم بگويم. شايد علاقه ام كمتر باشد مثلا به... ولي چون هر كدام را مي دانم چرا ساخته شدند، نمي توانم چيزي بگويم. ولي خب مثلا دارم مي گويم بي پناه را (مي خندد) آخر خودم هم تويش بازي مي كنم. البته بهترين فيلم سال هم شد.
كدام را دوست داريد؟
من خلع سلاح را خيلي دوست دارم.
سر مصائب شيرين اين تجربه كه دوربين مي آيد وسط زندگي تان و همه سر از چم و خم خانواده تان درمي آورند، چطور است؟
آن قدر مصائب شيرين ريسك بزرگي بود كه هيچ جا حاضر نشد ازش حمايت كند. فيلم نامه كه نوشته شد، همه مي گفتند يك چيز چرت و پرت است. نه وام به اش دادند، نه هيچ چي تا زماني كه فيلم را ديدند. به هر حال، فيلم عجيب غريبي بود كه نمونه اش هنوز توي سينماي ايران ساخته نشده. يك فيلم ايراني گرم و روان كه تجربة واقعا خوبي بود.
اين كه همه شما را مي شناسند، معذب تان نمي كند؟ خانواده تان همه از كار همديگر خبر دارند؟
به نظر من كارگردان هايي كه زندگي ايراني را نشان مي دهند، سخت ترين كار را مي كنند. نگاه كنيد، ما تو اين فضا بزرگ شديم. الان مادربزرگ من دارد در كار آقاي فرهنگ بازي مي كند. من هم آن جا اصلا احساس نمي كردم بازيگرم. حس مي كردم تو خانوادة خودم هستم. من حس مي كنم وقتي مردم مادربزرگ ام را مي بينند، انگار مادربزرگ خودشان را مي بينند، نه يك بازيگر را. نه، معذب ام هم نمي كند.
پس تكليف خلوتي كه آدم ها لازم دارند، چي مي شود؟
آن خلوت را همه دارند. اما سينما در خانوادة ما تازگي نداشت. به خاطر همين، چيزي را تغيير نمي دهد. در صورتي كه مي تواند زندگي يك كارمند ساده را كه تا به حال بازي نكرده، تغيير بدهد.